اشاره: این نوشته توسط باتور مبارز طی صحبتی که با پدر صابره(دختری که به جرم رابطه نامشروع صد دره زده شده است)  و یکی از وابستگان وی که در جریان قضیه بوده است تهیه و فرستاده شده است. من اندکی در تصریح ادبیات نوشتاری آن دست کاری کرده ام.

نوشته شده توسط : باتور مبارز

صابره دختر هفده ساله‌ متعلق به خانواده‌ی فقیری می‌باشد که پدرش در حدود شش دختر دارد. سالها برای داشتن فرزند پسر انتظار می‌کشیده و در این اواخر دارای یک پسر گردیده است. صابره دختر نوجوان و کودکش به علل بریب کودکانه و عوامل چون تربیت نشدن سالم و کمبود مهرخانوادگی، به ناهنجاری‌های چون رابطه داشتن با جوانان هوس باز در زندگی مواجه می‌گردد. باری به این خاطر در حدود دو ماه پیش آوازة اغوای او و یا هم داشتن رابطه دوستانه‌اش با یکی از جوان‌های هجده ساله منطقه بالا گرفت. پدرش با خانواده آن پسر برای اغوای دخترش دعوایی را به راه انداخت. این ماجرا با مورد خشونت قرار دادن دختر و پرداخت جریمه پولی از طرف خانوده پسر با فیصله بزرگان خانوادگی دو طرف حل گردید. این مسئله حساسیت ناموسی و غرور خانوادگی افراد خویشاوند و وابستگان صابره را بر انگیخت و سبب شد که تحت مراقبت افرادی از وابستگانش قرار گیرد. سرگذشت این دختر با بروز حادثه دیگری از این نوع و ابراز حساسیت ناموسی باعث می‌گردد که مورد اجرای شلاق توسط محکمه غیر رسمی(صحرایی) قرار گیرد. خلص ماجرا آنطوریکه پدر دختر و یکی از شاهدان صحنه مجازات، از این قرار می‌باشد.

به گفته اقبالعلی پدر صابره به روز یک شنبه 12 سنبله همراه با دخترش به بازار برای فروش محصولات زراعتی شان و خرید لباس و لوازم برای دخترش می‌روند. وی بخاطر فروش محصول زراعتی‌شان در دکانی مصروف می‌گردد و دخترش بخاطر خرید لوازم برای محفل عروسی که در قریه شان برگزار می‌گردیده در دکانی دیگری می‌رود. در آنجا به یکی از پسران کاکایش روبرو می‌شود. وی از طرف پسر کاکایش به اتهام ولگردی و آمدنِ خودسرانه در بازار مورد بازخواست قرار می‌گیرد و صابره را همراه خود می‌برد نزد پدرش. از پدرش می‌پرسد: صابره همراه وی بازار آمده است پدرش جواب می‌دهد که بلی! بین آنها سر این موضوع مشاجره لفظی صورت می‌گیرد و این مشاجره به برخورد فزیکی می‌انجامد. اقبالعلی پدر صاربره، به پوسته امنیتی پولیس محل از موضوع شکایت می‌کند. [پولیس محل بدلایل مختلف نمی‌تواند ماجرا تماماً تحت کنترول بیاورد] بزرگان خانوار صابره در قضیه دخالت می‌کنند و برای تنبیه صابره و پدرش تصمیم می‌گیرند. آنها به منظور تنبیه صابره و پدرش در 12 سنبله به خانه صابره می‌روند [ بر اساس یک قول بین آنها و پدر صابره برخورد مسلحانه صورت می‌گیرد که این کار باعث برانگیختن خشم بیشتر آنها و مردم منطقه می‌گردد]. آنها با ورد به خانه صابره مادر وی را مورد لت و کوپ قرار می‌دهند. به تعقیب آن، آنها تصمیم می‌گیرند خواهر صابره را که در خانه آنها مهمان بوده از خانه شان بیرون کنند و به خانه شوهرش روان کنند. پدر صابره ممانعت می‌کند و در نتیجه مورد لت و کوپ آنها قرار می‌گیرد. بطوریکه از اثر لت و کوپ آنها به کلینیک فرستاده شده و دو روز بستر می‌شود.

در پی این اقدام، بزرگان خانوار صابره موضوع را مجلس سنتی مردم حوتقول و روحانیون منطقه مطرح می‌کنند. این مجلس از صابره در مورد رابطه نامشروع‌ش تحقیق می‌نمایند و دختر اعتراف می‌نماید که بدر بازار با خیاط جوان بنام عبدالوهاب رابطه دوستانه داشته است و وهاب در چند مورد با اغوا کردن وی با او عمل جنسی انجام داده است. اما با بازجویی از وهاب وهاب تمام اتهامات را رد می‌کند. مجلس روحانیون براساس احکام شریعت و مذهب، پسر را به ادای سوگند به قرآن بخاطر انکار از ارتکاب عملش و صابره را به جرم انجام عمل غیراخلاقی و زنا به ضربه زدن صد دره محکوم می‌کنند و این حکم را در پانزدهم سرطان در محله‌ی بنام بیدک که در غرب حوتقول قرار دارد در ساعت 5:00 بعدازظهر توسط یکی از سربازان پوسته امنیتی پولیس محلی تحت فرماندهی باشی حبیب‌الله قوماندان حزب اسلامی عملی می‌نمایند

بعداز این عمل، اقبالعلی از بابت این موضوع به دفتر حقوق بشر شکایت ثبت می‌کند. .... پس از اقدام حقوق بشر بزرگان خانوادگی صابره، پدر وی را تحت فشار قرار می‌دهند؛ تهدید می‌کنند و از او می‌خواهند که با قبول کردن هفتاد هزار کلدار پاکستانی بخاطر جبران لت و کوپ‌ش، شکایت‌ش را از کمیسیون حقوق بشر پس بگیرد.