آیا عزیز رویش یک گفتگو گر علمی است؟
اشاره:
جمهوری سکوت اخیراً نوشتهی را با عنوان «گامی با حلیمی، در وادی پریشانی» به تاریخ 23/10/1390 مرادف با 13/1/2012 از معلم عزیز رویش منتشر کرد. آقای رویش این نوشته را در پاسخ به نقد محمدامین حلیمی از نوشتههای اخیر رویش، نوشته بود. رویش ضمن نقد حلیمی فعالیتهای آموزشی من در بخش علوم انسانی در معرفت را نیز بعنوان نمونهی از اصلاح گری تندروانه دینی به نقدگرفته و مرا به گتفگو در این مورد فراخوانده بود. اما سایت سکوت بعداز انتشار نوشته رویش و یک نوشته پاسخ گونه از امین حلیمی تحت عنوان (دو سوال و یک خواهش از آقای رویش)، ماجرا را خاتمه یافته اعلان کرد. من از هیئت مدیره سایت سکوت میپرسم چرا در سایت شان نوشتهی را منتشر میکند که در آن علیه یک فرد ادعاهای بی اساس صورت گرفته اما قبل از آنکه پاسخ جانب مقابل را ارائه و منتشر کند ماجرا را خاتمه یافته اعلان میکند؟....آیا سایت صرفاً تریبون معلم عزیز است یا مدیریت سایت به لحاظ مدیریت، ناکام و ناشایست است؟ در هرصورت سایت سکوت باید این پاسخ را بدهد که چرا از طریق این سایت به قلم معلم عزیز علیه کسی اتهاماتی مطرح میشود ولی قبل از ارائه پاسخ به معلم عزیز هیئت مدیره سایت تصمیم میگیرد که ماجرا خاتمه یافته است و هیچ بحث و نظری در این مورد منتشر نمیشود.
بعداز آنکه من برای هیئت مدیره سایت جمهوری سکوت پیامی فرستادم که طی آن، خواستار ادامه گفتگو یا پس گرفتن اتهاماتی که رویش به من نسبت داده بود، شدم، نوشتههای «گامی با حلیمی در وادی پریشانی»(نوشته رویش) و «دوسوال و یک خواهش از آقای رویش»(نوشته امین حلیمی) را از فهرست مقالات سایت شان در تاریخ 25/10/1390 حذف کردند. اما مسئله این است که نوشته آقای رویش که در آن من و فعالیتهای آموزشی ام در معرفت، بصورت غیر مستند مورد اتهام و نقد قرار گرفته بود از تاریخ 23/10/1390 الی 24/10/1390 از جانب سایت جمهوری سکوت در اختیار مراجعین این سایت قرار داشت.
به هرحال معلم عزیز رویش مرا به دیالوگ فراخوانده است. همه میدانیم که در یک دیالوگ علمی، طرفین دیالوگ اولاً باید اصول علمی را بدانند و رعایت کنند و ثانیاً باید باید بردباری و تحمل پرسشهای چه بسا خطرناک و افشاکننده را داشته باشد. من مشروط به اینکه عزیز رویش اولاً باید در دیالوگ علمی، اصول علمی آنرا نیز مراعات کند و دوماً باید تحمل و بردباری طرح هرگونه پرسش در دیالوگ را داشته باشد، با ایشان وارد دیالوگ میشوم. و اما آیا عزیز رویش یک گفتگوگر علمی است؟ من به این نکته کاملاً شک دارم. چون آنطوریکه از نوشتههای او مینماید، در نوشتههای او واژهها به لحاظ علمی شدیداً غریب است و پریشان. او واژههای چون: علمی، منطقی، روشنگری، اصلاحگری، انسان،آزادی،برابری، آگاهی و.... را بیشتر بصورت تزئینی و افسونگرانه به کار میبندد تا واقعاً علمی و منطقی و تعریف شده. من در این نوشته، تلاش کرده ام تا هم اتهاماتی را که آقای رویش در نوشته «گامی با حلیمی، در وادی پریشانی» به من نسبت داده بود پاسخ داده باشم و هم غیرعلمی بودن نوشته او را برجسته کرده باشم؛ تا آنجا که نوشته ایشان حتی به لحاظ معیارهای بسیار ابتدایی علمی قابل ارزیابی نیست.
1. آقای رویش، شما در جایی از نوشته تان از من با هویت «اصلاحگر دینی» یاد میکنید و می گویید«در نوشتهی «اصلاحگری دینی، نقد نگرش دینی» مخاطب اولیهی من اصلاحگرانی همچون استاد احمدی نیز میتوانند باشند» و همین طور در جایی دیگر ادعا میکنید که«آقای احمدی خوب میداند که با نگرش غیراصلاحگرانهی خود چه مشکلاتی را برای دانشآموزان خود خلق کرده است و دلیل آن هم این است که به عنوان یک معلم، نقش الگویی خود را در رفتار دانشآموز خود بها نداده است و آگاهی را صرفاً مقولهی ذهنی فرض کرده است که گویا در عالم تجرد باقی میماند و حالت عینی به خود نمیگیرد.» و مثل اینها در جای دیگر ادعا میکنید که« وقتی برایش(برای احمدی) گفته میشود برای دانشآموز درست خواندن متن را یاد دهد و کمک کند که متن را درستتر بفهمد، شروع میکند که «جلو پرسش و خلق مسأله را میگیرند و... » اما اقای رویش، این ادعاها برای اینکه به لحاظ علمی مقبول واقع شود نیازمند اسناد است، اگر شما اسنادی برای اثبات ادعاهای تان، دارد لطف نموده آنرا ارایه کنید. مثلاً وقتی شما ادعا میکنید که فلانی آگاهی را این چنین تعریف میکند باید از نوشتهها و گفتههای آنکس سندی یا نقل و قولی در تعریف موضوع ارائه کنید. یا وقتی ادعا میکنید که فلانی اصلاح گر دین یا.... است باید برای ادعای تان سند ارائه کنید. همین طور وقتی خودتان از مفاهیمی مانند آزادی، برابری، روشنگری، جدال منطقی و... برای تحلیل یک موضوع سود میبرید باید تعاریفی مشخصی از آن مفاهیم داشته باشید، تا بتوانید از مغالطهها و شایعه پراکنیها و احساساتیشدنها مصئون بمانید. از این رو برای من قبل از گفتگو خیلی مهم است که شما اسنادی ارایه کنید که من در آن ادعا کرده باشم که: اصلاحگر دینی هستم، آگاهی را مقوله صرفاً ذهنی تعریف میکنم که در عالم تجرد است و عینی نمی شود، درست خواندن متن را برای دانش آموزان بیهوده، درجه دو و غیرضروری میدانم و در مقابل خلق مسئله را ضروری و درجه یک میدانم. و ادعاهای دیگری که در ادامه از آنها یاد خواهم کرد. در صورت عدم ارائه اسناد، شما را نه شایسته دیالوگ علمی خواهید بود و نه هم ادعاهای شما چیزی بیشتر از یک پروپاگند و شایعه خواهد بود.
من اما، تا کنون بیش از هشتادهزار کلمه در موارد مسائل مختلف اجتماعی و فلسفی نوشته ام و صدها جلسه در کلاسهای مختلف فلسفه، انسانشناسی و.... تدریس کرده ام، اما در هیچ نوشته و هیچ سخنی ادعای اصلاح گری دینی نکرده ام. بنابراین، این ادعا که من اصلاحگر دین هستم چه از جانب شما و چه از جانب هرکسی در مورد من مطرح شود شایعهی بیش نیست. چون شایعه چیزی بیش از سخن پراکنیهای بی اساس و نامنطبق با واقعیت نیست. همین طور شما سندی دارید که من مطابق با آن در جایی ادعا کرده باشم که آگاهی امر انتزاعیِ مجردی است که عینیت نمیپذیرد. در حالیکه من در بیشترین سخنانم که در همان معرفت گفته ام و در کثیری از نوشتههایم که در ماهنامه عصرما و آینه معرفت منتشر شده است، مشخصاً گفته ام که من آگاهی را برابر میدانم با صورت شی در ذهن که احتمال صدق و کذب، بطور همزمان در آن وجود دارد. اما آگاهیِ نزد من اعتبار علمی دارد که مطابق با واقعیت باشد. اما آیا میتوانید سندی ارائه کنید که من ادعای مطرح شده از جانب شما در مورد آگاهی را کرده باشم؟.... اگرنه! پس چرا برداشتها و پیش فرضهای خودتان را بنام من جا میزنید؟..... همان چیزی که برمبنای آن به آقای حلیمی خرده گرفته اید(البته من اینجا بجای نقد ترجیح میدهم از واژه خرده استفاده کنم).
ادعای سوم اما نه فقط یک شایعه بل یک کذب مطلق است که در عین حال عدم صداقت شما را به این اصل علمی که سخن هر منبع را باید با نقل و قول از خود آن منبع به کار ببریم نشان میدهد. مثلاً ادعا کرده اید که «وقتی برایش(برای احمدی) گفته میشود برای دانشآموز درست خواندن متن را یاد دهد و کمک کند که متن را درستتر بفهمد، شروع میکند که «جلو پرسش و خلق مسأله را میگیرند و...». اما به یاد دارید که مسئلة مشکل جدیی دانش آموزان در بخشهای خوانش، نگارش، گفتار، نوشتار و فهم متن را اولین بار خودم در اوایل سال تعلیمی 1390 با استادان دیپارتمنت علوم انسانی مطرح کردم و از طریق آنها اهمیت موضوع را برجسته ساخته و در نهایت بطور ملاقاتهای غیررسمی با مدیریت مکتب طرح کردیم و رفته رفته آنرا بعنوان یکی از آسیبهای جدیی فعالیتهای آموزشیِ دیپارتمنت ادبیات با شما و برادرتان حفیظ ابرم که بمناسبت عید فطر در روز دوم عید در خانه من آمده بودید مطرح کرده و گفتم که باید آنرا در دستور کار قرار داد و برای رفع این مشکل، تدابیر مشترک به کمک اداره، دیپارتمنت علوم انسانی و ادبیات گرفته شود. و همچنان برای خودتان با لحن هشدارانه گفتم که بروید اشتباهات نگارشی و املایی دانش آموزان را در پارچههای امتحانی و مقالات و کارخانگیهای آنها ببینید، وحشتناک است. همین طور گفتم که لهجه گفتاری را باید در مکتب جدی بگیریم و برای پا گرفتن یک لهجه معیار(که همان کابلی قدیم باشد) از دیپارتمنت ادبیات بخواهیم که برای آن تدبیری بسنجد. و همچنان در مورد ضعف کار ادبیات، برای تان نمونه ارائه دادم و از کار یکی از اساتید یاد کردم و طنز آمیز گفتم که ادبیات با ادبیات برای دانش آموزان طبق ضرورت کار جدی نمیکند بل با ادبیات بیشتر عشق میکنند. مثلاً برای دانش صنف دهم کارخانگی میدهد که در باره اشعار حافظ شیرازی تحقیق کند و منابعی را که معرفی میکند از درک و فهم من خارج است، چه رسد به درک و فهم دانش آموز. مانند شعر و اندیشه اثر داریوش آشوری.
به هرحال نمیدانم چرا آنچه را ضرورتاً باید مراعات کنید مراعات نمیکنید؟..... اما به یاد داشته باشید که عدم توجه به اصول علمی، حتی اگر کوچک هم باشد، برای یک نویسندهی که دعوت به گفتگوی علمی و منطقی میکند، و نوشتههایش یکسر مزین است با کلماتی چون: علمی، روشنگری، روشنفکر، اندیشه، تفکر، تامل، عقل و... ، از جانب هرمخاطبی، که اندکی اصول علمی را بداند و دانش علمی داشته باشد، یک بیشرمی به حساب میرود. دقیقاً به دلیل عدم توجه شما به اصول علمی در نوشتار و گفتار است که برخلاف ادعای شما، من هیچگاهی مخاطب شما نبودهام و در صورت تداوم این روش در نوشتار و گفتار نخواهم بود و این ادعا/درخواست شما نیز مطلقاً دروغ/اشتباه است که، من مخاطب شما هستم.
2. وارد کردن من در مبحث اصلاح گری دینی بعنوان یکی از استناداتی که مبحث اصلاح گری دینی شما را غنامندی میبخشد، نه تنها علمی نیست که حتی کودنانه است. به این دلایل که اولاً من نه چیزی در جهت اصلاح گری دینی نوشته ام و نه چیزی گفته ام و نه هم ادعای اصلاح گری دینی داشته ام. و دوماً اصلاً موضوع فعالیتهای آموزشی و پرورشی من در لیسه معرفت که شما برای مجاب کردن آقای حلیمی و خوانندگانتان بر آن بعنوان نمونهی از اصلاحگری تندروانهی دینی استناد کرده اید، هیچ ربطی به مسئله اصلاح گری یا ویرانگری دینی ندارد و استناد شما ناشی از فقدان هوش و سواد منطقی در شما است. چون موضوع درسهای من دو چیز بیشتر نبوده انسانشناسی و فلسفه که به ترتیب موضوعات آنها انسان و تاریخ اندیشههای فلسفی از عصر یونان تا عصر رنسانس میباشد. اگر من حتی علوم دینی درس میدادم و شما مبتنی بر آن ادعا میکردید میگفتم درست است. اما این که دروس انسان شناسی و فلسفه گاه ناگاهی با مسائل دینی مواجههی پیدا میکند، به این معنی نخواهم بود که کسی بدون سنجش و بیباکانه بر مبنای آن ادعا کند که من بصورت تندروانه اصلاحگری دینی یا ویرانگری دینی کردهام. مثلاً داروین نمیخواست تئوری تکامل را ثابت کند تا بر مبنای آن اثبات کرده باشد که انسان نه مخلوق خدا است و نه هم اشرف مخلوقات، بل تبار کاملاً زمینی دارد و هم خانواده سایر حیوانات است چون صورت تکامل یافته حیوانات است. اینکه تئوری داروین دیدگاه دین در باره انسان را به چالش کشید، نمیشود استنتاج کرد که داروین ویرانگر/ اصلاحگر تندروانه دین بود یا انسان شناس بود یا ..... . بنا براین، اینکه شما فعالیتهای آموزشی من را مایه غنامندی مبحث اصلاح گری دینی میدانید و از لابلای آن برای من هویت اصلاحگر یا ویرانگر دین، را استنتاج میکنید نه فقط غیرعلمی است که جاهلانه(البته این جهل در مقابل علم با همان تعریفی که در وفوق ارائه دادم است نه یک بی حرمتی) است، و ناشی از جهل شما نسبت به استنتاج علمی است. و این چیزی که شما درشان خود نمیدانید.اما من از شما صمیمانه میخواهم، بجای سراسیمگی و احساساتی شدن در نتیجه گیری، اگر استنتاج علمی را بلد هستید آنرا جدی بگیرید و اگر بلد نیستید آنرا یاد بگیرید. از همین رو است که میگویم اصلاً وارد کردن من در این مبحث و استناد بر فعالیتهای من بعنوان اصلاح گر تندروانة دینی یا ویرانگری دینی شایعه و دلقک بازی پوپولستیک مضحک بیش نیست.
3. شما میگویید«فیلسوفان ضرورت ندارند پرسشی را که خود بدان درمانده اند به ذهن کودکانه و معصوم دانشآموزان قالب کنند» یا اینکه میگویید «انسانشناسی دانشآموز را به قدرت فکر آشنا میسازد، اما فکر کردن را وظیفهی دانشآموز میداند نه اینکه استادی بیاید و مسألههای ذهنی خود را به عنوان آگاهی برای او قالب کنند.» اما من این را میپرسم که جناب عالی طی این چهار سال چند جلسه عملاً شاهد تدریس درسهای من در کلاس بوده اید تا بر اساس مشاهدات عینی و علمی خود، بتوانید این ادعا را که گویا من پرسشهای فلسفی خودم را که در حل آنها درمانده ام، در ذهن کودکانه دانش آموران قالب کرده باشم؟.... و یا هم چند دانش آموز را میشناسید که پرسشهای من را از شما پرسیده باشد؟... تا آنجای که من به یاد دارم شما مجموعاً بیشتر از چهار یا پنج جلسه در درسهای من حضور نداشته اید، و همین طور سایر اعضای دستگاه مدیریتی مکتب. نمیدانم از کجا این ادعا را مطرح میکنید که من مسئلههای ذهنی خودم را در ذهن معصومانه دانش آموزان بعنوان آگاهی حک کرده باشم؟.... بنا براین، این شناخت شما که من حک مسئله کرده ام، بیشتر یک شناخت توافقی(شناخت برگرفته از وردهای زبانیِ افرادی که با ما بصورت عادی و غیررسمی صحبت میکنند مانند دوستان، برادران و...) است تا یک برداشت علمیِ مبتنی بر مشاهده علمی و ارزیابی علمی. یعنی چون، دیگران، درست پنداشته اند که این چنین است، شما هم قبول کرده اید،که بله چنین است. در حالیکه حتی برای یک هفته هم کسی زمان برای بررسی علمی مسئله صرف نکرده است تا نشان دهد که واقعیت از چه قرار است. از این رو است که من پیشنهاد میکنم بین واقعیت و برداشتهای ذهنی خودتان جابجایی و خلط ایجاد نکنید. ترفند سوفسطایی که شما از آن برای مجاب کردن مخاطبان تان بیشتر از هرکس بهره میبرید. چیزهای است که باید مطلقاً بعنوان واقعیت بازتابانده شود، تا آنگاه مورد تحلیل قرار گیرد. و چیزهای دیگری نیز هست که در چارچوب و بر اساس یک نظام مفهومیِ تعریف شده و مشخص، از بررسی دقیق واقعیتها و شواهد، بعنوان یک برداشت/نظریه استنتاج میشود. و همچنان توصیه میکنم بهتر است در مورد اینگونه مسائل بیشتر واقعیت را مبنای تحلیل و قضاوت تان قرار دهید تا وردهای زبانی را. مثلاً شما برای اثبات این ادعای تان که گویا من در ذهن کودکان پرسشهای فلسفی خودم را تزریق کرده ام، ضرورت داشتید تا حداقل بیست جلسه درسی من را با موضوعات مختلف و در پایههای مختلف مشاهده، ضبط و بررسی میکردید تا با تحلیل آن میتوانستید نتیجه واقعی را میگرفتید حتی اگر بداز این که شما ادعا کرده اید میبود. چون در غیر آن، این کار شما درست به آن پسر بچهای میماند که در سال 88 که تعدادی بر مکتب معرفت یورش آورده بودند، کلنگ گرفته بود تا همراه بادیگران سهمی در ویران کردن معرفت داشته باشد. اما پسان وقتی ازش پرسیدم چرا کلنگ گرفته بودی تا دیوار معرفت را خراب کنی؟ گفت چون همگی میگفت آنها مسیحی هستند.
به هرحال، من هرچند نویسنده نیستم و بخصوص برای رسانههای انترنتی کمترین مطلب را مینویسم، اما تا حدودی اصول نوشتار و گفتار علمی را میدانم. و میدانم که دخالت دادن شوخی و احساسات و عقدهها در نوشتار و گفتار چقدر از وزنهی علمی بودن نوشتار و گفتار میکاهد. ای کاش میشد نویسندههای ما بخصوص کسانی که به سبک رویش مینویسند بر علاوه اینکه نوشتههای شان را با واژههای چون علمی، منطقی، روشنگری، تأمل، اندیشه و.... تزئین میکنند، کمی به این نکته هم فکر کنند که آیا نوشتهها و گفتههای آنها عملاً با معیارهای علمی و منطق قابل سنجش هست یا نیست؟
در پرسش همت ام بر آن است که بپرسم