کلمه آدم
کلمات در تمام حوزههای زبانی به دو لحاظ از اهمیت ویژه برخوردار است: اول به لحاظ قدرت بازتاب دهیِ واقعیتهای شناخته شده و مرتبط با زندگی انسانها. دوم به لحاظ قدرت تداعیِ معانی و حافظۀ تاریخی.
مثلاً کلمه «اومانیسم» را در زبانهای اروپایی و بخصوص انگلیسی در نظر بگیرید. با اندک تأمل در مییابید که این کلمه بازتاب دهندۀ تمام واقعیتها و رخدادهای زندگیِ انسانهای مدرنِ اروپایی میباشد. مثلاً استخدام غول آسای نیروهای طبیعت برای رفاه و آسایش انسان، یک اَبَرواقعیت تاریخی است که در نتیجۀ آن تمدن علمی-تکنولوژیکیِ معاصر اروپا شکل گرفته است. شفاف ترین آیینۀ بازتاب دهندۀ این اَبَرواقعیت تاریخی کلمۀ اومانیسم با متعلقات آن میباشد. به همین ترتیب کلمۀ اومانیسم تداعی کنندۀ گرایشات و معانی فروانی نیز میباشد از باب نمونه انسان گرایی(اصالت انسان)، بدین معنی که همه چیز را باید برای انسان، به خواست انسان و به رضایت انسان تعریف کرد.
من در این نوشتۀ کوتاه تلاش کردهام تا این پرسش را طرح کنم که کلمه آدم در حوزه زبان فارسی دریِ ما بازتاب دهندۀ چه واقعیت/ناواقعیت های تاریخی میباشد و تداعی کنندۀ چه گرایشات فکری و اعتقادی و انسان شناختی و جهان شناختی میباشد؟
شاید توجه کرده باشید که در کاربردهای زبانی ما در حوزۀ زبان دری کلمه آدم، بازتاب دهنده رنجها و مشقات و بدبختیها و در عین زمان بازتاب دهندۀ فضایل، نیکیها و خوشبختیهای میباشد که برای انسانها به لحاظ ماورائی مقدر است. اما همین کلمه تداعی کننده معانی دیگری نیز در ذهن ما میباشد؛ بطوریکه آدم در معنی خاص خودش تداعی کنندۀ معانی ذیل میباشد: آدم نخستین مخلوق هوشمند و خداگونۀ خداوند است که خداوند او را از ترکیب گِل و روح خودش آفرید، و به او لقب اشرف مخلوقات را بخشید، و او را مسجود فرشتگان گردانید و در بهشت او را مأوایی بخشید. اما آدم در بهشت از فرمان خالقاش نافرمانی کرد، فریب شیطان را خورد و سپس میوۀ ممنوعه را بخورد و گناه نخستین را مرتکب شد، و در نهایت خداوند او را از روی مجازات به زمین هبوط داد.
و همچنان آدم در معنی عام تداعیگر این معنی است که او جد نخستینِ تمام نسل بشر در تاریخ عالم هستی میباشد که دارای دو چشم، دودست، دوپا، یک سر، دوابرو، یک بینی، یک دهان و در کل دارای فزیولوژی ما بوده است.
اما کلمات تمامی معانی نهفته در خودش را بلاواسطه در اذهان ما تداعی نمی کند بلکه بخش کثیری از معانی نهفته در کلمات از طریق تعامل فعال ذهن با کلمات، بر ما گشوده میشود. بنابراین برای کشف معانی نهفته در کلمه آدم باید با ذهن فعال خود با این کلمه(آدم) و جزئیات متعلق به آن وارد تعامل شویم. در آن صورت در خواهیم یافت که این کلمه با توجه به داستان متعلق به آن تداعی کنندۀ عالمی از معانی دیگر نیز هست؛ بطوریکه این کلمه تداعی کنندۀ یک نوع زندگی فراطبیعی و فراواقعی نیز هست، تداعی کننده یک نوع تعلقیت روحانی انسان به یک اَبَرموجود(خدا) بعنوان خالق عالم و آدم نیز هست، تداعی کنندۀ تعلقیت جسمانی انسان به همین خاک سیاهِ زمینی نیز هست، تداعی کنندۀ نسبت ضروریِ انسان با شیطان نیز هست، تداعی کنندۀ قدرت نافرمانی و ماهیت شرور انسان نیز هست، تداعی کنندۀ ماهیت آزاد انسان نیز هست، تداعی کنندۀ به خود واگذاردگی انسان نیز هست و تداعی کنندۀ ذات دانا و خلاق انسان نیز هست و همینطور تداعی کنندۀ دهها معنی دیگر نیز خواهد بود. تا این جا نمونه تداعیاتی را که ذکر کردیم، عام و به اقتضای صراحت کلمه آدم و داستان متعلق به این کلمه میباشد. اما این کلمه تداعی کنندۀ معانی ضمینیِ نیز میباشد که از اثر تعامل عقلانی ذهن انسان با آن پدید میآید. مثلاً این عبارت که «آدم میوه ممنوعه را خورد» با معنی فزیکی و صریح خودش متعلق به محتوای داستانِ مربوط به کلمه آدم است و در ذهن ما فقط تداعی کنندۀ خوردن میوۀ ممنوعه است. اما این که کسی میگوید میوۀ ممنوعه «آگاهی» بوده است و کسی دیگر میگوید«انگور» یا«گندم» یا.... معنیِ حاصل از تعامل ذهن افراد انسانی با جزئیات داستان میباشد. و همینطور این عبارت که می گوید آدم با خوردن میوۀ ممنوعه از فرمان خداوند سرپیچی کرد و نخستین گناه را مرتکب شد، معنی صریحِ داستانِ متعلق به آدم است. اما اگر به لحاظ ارزشی تحلیل کنیم که آدم با خوردن میوۀ ممنوعه هر چند مرتکب نافرمانی از فرمان خداوند شد اما ضرورتاً مرتکب گناه و کشتن حق نه تنها نشد بلکه عملش عمل صواب و در جهت تحقق حق بود. چون از یک سو در هیچ عملی گناه صورت نخواهد گرفت مگر اینکه در آن عمل حق ضایع شده باشد، و از سوی دیگر خداوند آدم را بر صورت خودش آفرید. و چون خداوند موجود آزاد است، انسان نیز بدلیل همانندیاش با خداوند آزاد است. بنابراین حق آنست که آدم آزادنه عمل کند چون هرعمل آزاد انسان به معنی احیا و تحقق ماهیت خداگونۀ انسان نیز هست. از همین رو است که من صریحاً میگویم که آدم با خوردن میوۀ ممنوعه در بهشت ضرورتاً مرتکب گناه نشد بلکه فقط روایتاً مرتکب گناه شد. چون او با خوردن میوۀ ممنوعه ماهیت آزاد خداگونهاش را احیا و تحقق بخشید. و هبوط او نیز مجازات نبود چون او گناهی مرتکب نشده بود که مجازاتی ببیند بلکه خداوند او را بعنوان مخلوق برتر و همانند خودش به خودش واگذارد.
آنچه اخیراً شرح داده شد نمونهی از معانی است که از اثر تعامل ذهن با جزئیات داستانِ متعلق به آدم می باشد. شما چه فکر میکنید آیا کلمه آدم و داستان متعلق به آن فقط معانی را که ذکر شد در اذهان ما تداعی میکند یا معانی دیگری نیز میتواند تداعی کند که ما آنرا هنوز کشف نکرده ایم. لطفاً هر معنیِ جدیدی که ذهن شما در تعامل با این کلمه و داستان متعلق به آن کشف کرده و یا کشف میکند با ارسال به آدرس همین نشریه با ما و خوانندگان دیگر نیز شریک کنید.
در پرسش همت ام بر آن است که بپرسم