زمان
اکثراً پدیده ها و مفاهیم چنان تکراراً بر ما ظاهر می شوند که ذهن شناسای ما از شناخت حقیقی آنها بر حسب عادتِ تکرار، انصراف نموده و حس می کند نسبت آنها عالم است. اما: 1. چرا انصراف؟ شاید علت آن است که:
الف/ تکرار حسی و مفهومی پدیده ها و مفاهیم در ذهن، توان کنجکاوی و پرسش گری ذهن را خفه می کند.
ب/ تکرار حسی پدیده ها و مفهومی پدیده ها و مفاهیم در ذهن، ذهن را در پدیده ها و مفاهیم تکراری بسته و محصور می کند.
ج/ تکار حسی و مفهومی پدیده ها و مفاهیم در ذهن، قدرت حیرت زایی پدیده ها و مفاهیم برای ذهن را از بین می برد.
2. آیا واقعاً ذهن ما نسبت به پدیده ها و مفاهیمی که در ذهن ما تکرار می شوند عالم است؟
بهتر آن است که تا پاسخ را از آزمودن ذهن های مان در بررسی و اندیشه گری به یکی از کلی ترین مفاهیم و پدیدهای که تمام انسان ها بلااستثنا، بطور دایمی و تکراری با آن سروکار دارند، استنتاج کنیم و آن عبارت از زمان است.
همین لحظه هر جایی که هستید زمان سنج یا ساعت تان نگاه کنید، چه زمانی را می نمایاند؟ یک، دو، سه، چهار، پنج، نه، یازده، دوازده و....
ساعت من همین اکنون 15:9:20 را نشان می دهد. یعنی 16:9:20 هنوز نرسیده و 14:9:20 هم گذشته است. اما آنکه نرسیده(16:9:20 )چیست و کجاست؟ و آنکه گذشته (14:9:20) چه شد و کجا شد؟
پاسخ شما چیست؟ پاسخ خود من این است که زمان 16:9:20 در همین اکنون(15:9:20) نهفته است اما فقط در تجربۀ من ظاهر نشده است و من هم نمی دانم زمان (16:9:20) در تجربۀ من چگونه ظاهر خواهد شد؟ اما این قدر را به قطع می دانم که زمان(16:9:20) به تأخیر بر من ظاهر خواهد شد. چون ظرفیت وجود من فقط در حدی است که بتواند زمان را همچون لحظه های تعیین شده و متشخص تجربه کند نه بصورت فراگیر و کلی. از همین رو است که فهم حقیقی زمان برای آدمی بطور مکرر قابل پرسش است: آیا ممکن است وجود آدمی بتواند زمان را بصور فراگیر و نامتعین تجربه و فهم کند؟
و زمان 14:9:20 نیز در همین اکنون(15:14:45) نهفته است. اما من آنرا همچون نوشتن، فکرکردن، دیدن، حس کردن و... بخشی از همین نوشته تجربه کردم و هر لحظه در هیمن اکنون (15:16:40) نیز آنرا موازی با همین لحظاتی که این سطرها را می نویسم تجربه می کنم. شاید این نکته در نظرتان عجیب می نماید. اما عجیب نیست، چون زمان 14:9:20 همین اکنون(15:16:55) از روی صفحۀ زمان سنج من حذف شده است نه از روی تجربۀ زیستۀ من. شاید از همین رو است که ما اکثراً در فهم حقیقی زمان قربانی فریب زمان سنج های مان می شویم. آیا واقعاً این چنین نیست؟
حتی اگر چنین هم باشد ما مجبوریم برای تنظیم و ترتیب فعالیت های مان از زمان سنج ها بهره ببریم. اما مجبور نیستیم فراموش کنیم که زمان سنج ها فقط حرکت از روشنی به تاریکی و از تاریکی به روشنی را برای می ما می نمایاند، نه چیزی بیشتر از آنرا.
به هر حال ما از زمان می پرسیم نه چیزی دیگر!! مثلاً وقتی می پرسیم: زمان تولد شما کی است؟ چه زمانی وارد مدرسه شدید؟ زمان آغاز کار شما چه وقت است؟ زمان تفریح کی است؟ چه زمانی خواهیم مرد؟ چه زمانی می آیی؟ و... منظورمان چیست؟ پاسخ: فهم زمان.
اما چگونه؟ بطوریکه ما پرسش های مان را برحسب فهم پیشینیِ که از زمان داریم مطرح می کنیم. این فهم پیشینی از زمان حاصل تکرار نشانه های حسی و مفهومیِ است که به زمان نسبت داده می شود؛ مثلاً تکرار طلوع و غروب، زمان سنج ها، سردی و گرمی هوا، شب و روز، گذشته، حال، آینده و.... تمام نشانه های بصورت تکراری در آمد-و-رفت است. از این رو تمام نشانه های فوق در دور تکرار شان مفهوم «حرکت» یا «جریان» را حمل می کند که به زمان نسبت داده می شود. از همین رو است که از طریق تکرار حسی و مفهومی آن نشانه ها در ذهن های ما، زمان همچون «جریان» یا «حرکت» در ذهن های مان درک می شود.
اما آیا واقعاً زمان «حرکت» و«جریان» است؟
بازهم زمان سنج های تان را مشاهده نموده و ببینید عقربه ها چه زمانی را نشان می دهد؟ زمان سنج من همین اکنون زمان 16:32:40 را نشان می دهد. در حالیکه همین زمان سنج مدتی قبل تر زمان 15:9:20 را نشان می داد.
به هر حال فاصلۀ 15:9:20 – 16:32:40 نشان دهندۀ حرکت و جریان است. اما آیا حرکت و جریان، حرکت و جریان زمان است یا پدیده های طبیعت مانند سیارات و اقمار و....؟
آنچنانکه که علوم نجومی و طبیعی گواهی می دهد پدیده های طبیعت نه فقط بطور فزیکی مانند حرکت سیارات نظام شمس از جمله زمین با تمام دار-و-ندارش به دور آفتاب و به همین ترتیب حرکت نظام شمس با تمام کهکشان بسوی.... در حرکت است بلکه بصورت جوهری و ماهیتی نیز در حرکت است مانند حرکت کیفی دانه به گل، حرکت کیفی حجره به جسم و.... این نوع حرکات چه بصورت فزیکی و چه بصورت جوهری فقط بر پدیده های قابل حمل است که ما آنها را بعنوان عناصر مادیِ طبیعت می شناسیم. زمان سنج ها و تصورات ما از زمان نیز برحسب همین حرکات فزیکی و جوهری پدیده های طبیعت استوار است. اما فرض بگیریم که جریان و حرکت فزیکی و جوهری پدیده ها متوقف شود در این صورت آیا «زمان»ی وجود خواهد داشت؟ اگر بله این زمان چه خواهد بود؟ آیا گذشته و آینده ای در کار خواهد بود؟
در پرسش همت ام بر آن است که بپرسم