بعداز کنفرانس توکیو و وعده شانزده میلیارد دالر برای افغانستان همراه با شروط بسیار سنگین از جمله محو فساد از دستگاه حکومت، باز زبان‌ها برای نقد دولت دراز و درازتر شده است. می‌گویند دولت افغانستان بدلیل ضعف مدیریت و رهبری سیاسی، عدم شایسته سالاری، عدم تعهد به قانون و تطبق آن، عدم فراگیر بودن نه تنها نتوانسته در محو فساد موفق باشد بل حتی با ضعف‌های که برشمرده شد باعث گسترش فساد نیز شده است. اما آیا مسئله فساد واقعاً با شایسته سالاری، قانون مداری تطبیقی، مدیریت خوب سیاسی و فراگیر بودن دولت قابل حل است؟
تا آنجای که با مشاهده عینی قابل دید است این دولت در کثیری از موارد توانسته شایسته‌ها را از اقوام مختلف وارد دستگاه دولت کند و بصورت سمبولیک هم اگر شده مشارکت اقوام در دولت را تجسم کند؛ بسیاری از کارمندان ملکی و نظامی دولت از وزیر تا مامور اجرائیه نیروهای جوانِ تحصیل کرده می‌باشند که هم به لحاظ فنی مهارت لازم را دارا می‌باشند و هم به لحاظ نظری سواد کافی دارند.
فساد دستگاه دولت ناشی از عوامل درون دولتی نیست یعنی فساد دستگاه دولت نه ناشی از ناشایسته سالاری دولت است، نه ناشی از عدم تطبق قانون است، نه ناشی از عدم فراگیر بودن دولت است و نه هم ناشی از ضعف مدیریت سیاسی دولت است. تمام عواملِ درون دولتی را که ما منشأ فساد می‌دانیم منشأ فساد نیست آنها صرفاً نقش کتلیستی در اشاعه فساد را دارا می‌باشد. فسادِ دستگاه دولت ناشی از عوامل بیرون دولتی است: زمینه‌های اجتماعی و سیاسیِ درون قومیِ افرادی که جذب دستگاه دولت می‌شوند یکی از اصلی‌ترین عوامل تولید فساد در دستگاه دولت می‌باشد. کثیری از کارمندان دولت از وکیل و وزیر گرفته تا مدیر و مامور همه با تعهد محکم به زمینه‌های اجتماعی، منطقه‌ای و سیاسیِ قومی‌شان وارد دستگاه دولت می‌شوند نه با تعهد به قوانین ملی و محلی و اداری دولت. زمینه‌های اجتماعی و سیاسیِ که افراد از آن بر می‌خیزند و وارد دستگاه دولت می‌شوند عمیقاً سرشته با تبعیض و تعصب می‌باشد. افراد با تعهد به زمینه‌های اجتماعی(تعصب و تبعیض)ی که در آن پرورده شده جذب دستگاه دولت می‌شوند. تعهد افراد به زمینه‌های اجتماعیِ تبعیضی آنها یکی از عوامل مؤلدِ فساد در دستگاه دولت می‌باشد. مثلاً آقای خلیلی بعنوان معاون رئیس جمهور خودش را بیش‌تر پاسخ گوی مردم هزاره احساس می‌کند تا تاجیک‌ها و پشتون‌ها و ازبک‌ها و دیگران نیز به همین منوال.
عامل دوم که نقش موثر در تولید فساد دارد فراگیر بودن دولت به اقتضای قانون اساسی و تعهدات بین‌المللی آن می‌باشد. رهبری دولت به هیچ وجه نمی‌تواند جلو مشارکت اقوام در دستگاه دولت را بگیرد ولی در عین زمان رهبری دولت از یک سو نمی‌تواند نقش افرادِ سایر اقوام را در دستگاه دولت صرفاً نقش سمبولیک حفظ کند بل مجبور است به آنها صلاحیت‌های قانونی تفویض کند و از سوی دیگر رهبری دولت نمی‌تواند جلو تاثیر گذاری زمینه‌های اجتماعی و سیاسیِ قومی افراد را در استفاده از صلاحیت‌های قانونی شان بگیرد. افرادِ برخاسته از زمینه‌های اجتماعی و سیاسیِ قومیِ آمیخته با تبعیض و تعصب با استفاده از صلاحیت‌های قانونی خویش در ادارات می‌توانند نه فقط فساد را اشاعه می‌بخشند که حتی آنرا سیتماتیک و سازمان یافته می‌سازند. مثلاً در وضعیت کنونی اگر شما بخواهید اختلاس کنید باید برای اختلاس دستگاه پشتبان داشته در ادارات دولت داشته باشید. برای ساختن دستگاه شما باید روئسا و آمرین با صلاحیت را خودتان به امضای خودتان وارد دستگاه کنید. و...
به هرحال برداشت من این است که: 1. اگر این دولت فراگیر نبودی هرگز به این اندازه فاسد هم نبودی ولی بیش از اندازه می‌توانست مبغض باشد. چنانچه دولت‌های ماقبل کمونست‌ها تماماً مبغض بودند ولی فاسد نبودند. اما این دولت فاسد است نه از آنرو که فراگیر و متعهد به قانون و شایسته سالار نیست بل فاسد شده است از آنرو که فراگیر و متعهد به قانون و شایسته سالار شده است. 2. فساد اساساً برخاسته از زمینه‌های اجتماعی و سیاسیِ قومیِ افراد است: یعنی تعصب و تبعیض. فساد با تعصب و تبعیض در آمیخته و غیر قابل کنترول شده است.
3. محو فساد ممکن نیست مگر اینکه دولت تمام کارمندانش را در یک برنامه استراتژیکِ دراز مدت بخصوص در پست‌های کلیدی در فضا و مکان ویژه با متودهای افسون گرانه‌ی واقعیت‌های ملی چنان تریننگ دهد تا آنها را از تاثیر زمینه‌های اجتماعی شان مصئون سازند.